close
تبلیغات در اینترنت
ای دوست...

نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم   وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم   با هفت هزار سالگان سر بسریم
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
امکانات وب




RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم




ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم   وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم   با هفت هزار سالگان سر بسریم




امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید

تاریخ : یکشنبه 22 شهريور 1394 نویسنده : ا.ن l بازدید : 9

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



نام ارسال کننده: دلسوختگان

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب
تا به شب بر سر بازار معلق همه روز
تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب
سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد
ور نسازم چکنم با دل بریان همه شب
رشته‌ی جان من سوخته بگسیخته باد
گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
هر شبی کز خم گیسوی توام یاد آید
در خیالم گذرد خواب پریشان همه شب
تا تودر چشم منی از نظرم دور نشد
ذره‌ئی چشمه خورشید درخشان همه شب
خبرت هست که در بادیه‌ی هجر تو نیست
تکیه گاهم بجز از خار مغیلان همه شب
بخیال رخ و زلف تو بود تا دم صبح
بستر خواب من از لاله و ریحان همه شب
در هوای گل روی تو بود خواجو را
همنفس بلبل شب خیز خوش الحان همه شب

"خواجوی کرمانی"
پاسخ :


سلام خوش آمدید

در بندِ غم عشـق تو، بسیار کسانند
تنها نه منم خود، که دراین غصّه بسانند
در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته
یک روز برون آی و ببین تا به چه سانند
عُشـّاق تو در پیش گرفتند، بیابان
کآن طایفه، ده را پس ازاین هیچ کسانند
کو مَحرم رازی، که اسیران محبّت
حالی بنویسند و سلامی برسانند
با محتسب شـهر بگویید، که امشب
دستار نگهدار، که بیرون عسسانند!
ای دانه دُر، عشق تو دریاست ولیکن
افسوس! که نزدیک کنار تو خسانند
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید
خود مردم این شـهر، مگر بی هوسانند؟
با جـُور رقیبان، ز ِ لبت کام که یابد؟
من تَرک بگُفتم، که عسل را مگسانند!
ای اوحدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟
کآندر طلب او هـمه، تازی فرسانند
افسوس که در پای تو این تند سواران
بسیار دویدند و همان بازپسانند! !

اوحدی مراغه ای

1394/6/26 || 19:24


نام ارسال کننده: پژوهش عامل پیشرفت

دیگر اندوه نخورم بهرجهان گذران
که چو من اندوه و شادی همه گی در گذر اند
عمربادیست که دردامن کوهسار وزد
رنج و شادی و تعب رهرو این رهگذر اند
عرض سلام وارادت محضرمبارک
درودبی پایان خداوندی ارزانی تون بانو.
پاسخ : سلام همکار ارجمند و بزرگوارم
ممنون از حضورتان و متشکر بابت ارسال مطلبتان

1394/6/23 || 17:36


آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی