close
تبلیغات در اینترنت
میلاد پیامبر رحمت و مهربانی مبارک باد

نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
امکانات وب




RSS


POWERED BY
rozblog.COM
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید









امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید

تاریخ : دوشنبه 07 دي 1394 نویسنده : ا.ن l بازدید : 47

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



نام ارسال کننده: دل سوختگان

اگر انسان کامل بودیم ، شعله عشق خدا در آتشکده قلبمان هرگز خاموش نمی شد .

اگر انسان کامل بودیم ، با وسعت نظر بیشتری نسبت به عیب های اطرافیانمان نگاه می کردیم .

اگر انسان کامل بودیم ، نگاه کردن به شگفتی های خلقت ، لذت فراوان تری برای ما داشت .

اگر انسان کامل بودیم ، احساس مسئولیت ما نسبت به دیگران ، فراتر از قوانین اجتماعی بود .

اگر انسان کامل بودیم ، برای جمع آوری ثروت های معنوی ، حریص می شدیم .

اگر انسان کامل بودیم ، زندگی ما تکرار هزار باره ی روزهای تکراری نبود .

اگر انسان کامل بودیم ، یک بارهم خودمان را در جایگاه مردمان درمانده تصور می کردیم .

اگر انسان کامل بودیم ، خیر خواهی ما شامل طیف نامحدودی از آدم ها می شد .

اگر انسان کامل بودیم ، می دانستیم ساعت شنی زندگی خیلی زود وقت رفتن را نشان می دهد ..!؟


1395/3/5 || 23:08


نام ارسال کننده: دل سوختگان

پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشّاق بود
مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه ی عشّاق بود
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه ی معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

"حافظ"
پاسخ : سپاس از حضورتان
حضورتان همیشه سبز هست برام

1395/2/28 || 10:03


نام ارسال کننده: دلسوختگان

فرق آرامش و آسایش چیست ..؟
آسایش یک امر بیرونی و آرامش یک پدیده ی درونیه ، مردم ممکنه خیلی تو آسایش باشند اما معدود افرادی هستن که در آرامش زندگی میکنن
آسایش
یعنی راحتی در زندگی که با امکانات و ثروت خوب و زیاد به دست میاد هرچی دلشون بخواد میخرن هر کجا خواستن میرن و ...
آرامش
رو کسانی دارن که از درون سالم و سلامتند شاید بی چیز باشن اما دلشون خوشه به اونچه دارن راضین چه خوب میشد که ما در عین آسایش ، آرامشم همرامون بود ..!؟
پاسخ : سلام محضر شریفتان

در سال نو سالی سرشار از آ رامش براتون آ رزو دارم

چهارشنبه سوریتون مبارک

1394/12/23 || 21:08


نام ارسال کننده: دلسوختگان

یک بوسه که از باغ تو چینند به چند است؟
پروانه ی تاراج گلت بند به چند است؟

خالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم
آخر مگر این دانه ی اسفند به چند است؟

یک نامه به نامم ننوشتی مگر آخر
کاغذ به سمرقند تو ای قند به چند است؟

نرخ لب پر آب تو و شعر تر من
در کشور زیبایی تو چند به چند است؟

با دار و ندار آمده ام پیش تو پُر کن
غم نیست که پیمانه ی سوگند به چند است!

وقتی که به عمری بدهی لب گزه ای را
در تعرفه ی عشق تو لبخند به چند است؟

یک، ده، صد... و بیش است خط ساغر عشاق
تا حوصله ی ذوق تو خرسند به چند است؟!

دل مجمر افروخته ام برد و نگفتند
کاین آتش با نور همانند به چند است؟

چند اَرزَدَم آغوش تو در هرم کویری؟
چندین بغل از برف دماوند به چند است؟


(حسین منزوی)
پاسخ : سلام
متشکرم از حضورتان
همینطور بابت ره آورد تان

1394/12/3 || 20:23


نام ارسال کننده: دلسوختگان

"یک"ی بود ... که همه چیز و همه کس بود!
"یکی" بود ... که همه کس بود!
"یکی" بود ... که "یکی" نبود!
"یکی" بود ... "یکی" نبود!
غیر از خدای مهربون ... هیچ کس نبود ...
از کودکی ها مادرها هر شب به گوشمان خوانده اند که جز خدا سَرت را به جایی گرم نکن که نیست ... دیگری نیست ... گشتیم و نبود ... تو نگرد ... همه اوست و همه دست اوست... اما وقتی بزرگتر شدیم ، حرص و آز و آرزو هایمان را هم با خودمان بزرگ کردیم ... آنقدر بزرگ که در میانشان گم شدیم ... حتی خودمان را گم کردیم ... "خود" ِ خودمان را گم کردیم ... چنان غرق شدیم که تا وقتی چشم از این زندگی نبندیم، نمی فهمیم ... همه این مدت او دیده ما بود و میدید ... گوش ما بود و میشنید ... دست ما بود و انجام میداد ... و اینقدر به ما نزدیک بود و ما از او آنقدر دور! نمیفهمیم که غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود ... همان "یک" ی بودی که همه چیز مان بود ...
اما باز امان از این همه زنجیر که ما را به زمین بسته است ...
زمینی پر از تشویش و اضطراب و دلهره
زمینی پر از ناحق و ظلم و ستم
زمینی پر از دوری از او
زمینی پر از غیر از او
زمینی پر از خالی ...
خدایـَ کم! کمی بال برایم بفرست ... خسته شدم از نبودن آسمانت ...
پاسخ : سلام ممنونم از شما بهرام خان

1394/11/23 || 15:17


نام ارسال کننده: زهرپنجره نوري

سلام

انگار كامنت تبريك بنده به شما نرسيده؟
تبريك با تاخير
اميد كه اين يكي برسه

************
مسیر عشق

بلبلی دیدم که با گل صحبتی بسیــــــــــار دارد
می کنـددرگوش گل هر آنچه در منقـــــــــار دارد

گاه ثنا گوید به گل، گـــاه درخفـــا بوسد به گل
گاه گله دارد زگـــــل، اینکه چرا گل خـار دارد؟

گل چو بشنید این سخن، خندید و گفت او را به طعن
هر که طی کرد راه عشق،گفت پیچ و خـم بسیار دارد

زندگانی را بسـی تلخـی و شیریــــــن با هم است
طـــالب گنـج را ندیدی دوسـتی با مــــار دارد؟

گفت در قـرآن خــدا((لقــد خلقنـــا فی کــبد))۱
یک نفر پیدا نشد کاین آیــــه را انکــــار دارد

گفتم امشب مـی روم بینم جمــالــــش، گرچـــه او
همنشیـنی با من مجنــون صفت را عـــــــار دارد

شد نصیبم درد و هجران، پس خدایا وصلتی حاصل نما
هــرکـه را عشـق به یـــاری، دلبری، دلدار دارد
پاسخ : سلام همکار بزرگوارم
نه متاسفانه نرسیده
متشکرم
همیشه لطف دارین
منم متقابلا ایام رو تبریک عرض می کنم

1394/10/10 || 8:40


نام ارسال کننده: حسن لطفی

سلام زیباست پست های شما خیلی بهم چسبید
دستت درد نکه
وبلاگ من شاعر هم در این گیرودار هست اومدی اگه خوشت اومد یه کم بگرد
پاسخ : سلام ممنون از تشریف فرماییتون
و متشکر از نظر لطفتون

1394/10/9 || 16:55


نام ارسال کننده: دلسوختگان

همه شب ، من تا بشارت خواب
آن راز بلیغ مقدس را ، آن عهد صریح مسلم را
- با صدای بلند – تنها برای خود ، تکرار می کنم ...

گویی به این هدف که دیوار و پنجره
چشم امید دوباره به در او زند
شاید به صبح بی رمقم خورشید
بار دگر ، در التهاب عشق برافروزد

•••
هر شب میان سیل عظیم ترس
من دانه دانه مروارید آن توهم عریان را
با پنجه های فرورفته ، با مشت های ستیزه گر بسته
از موج جاری حادثه محفوظ می کنم

•••
من اعتماد مرمرینم را
از اعتقاد مسموم سرنوشت
در مکتب ایمان به پیمان سبزمان ، مکتوم می کنم .

•••
اما دگر نیازی به اعتراف هر شبه نیست
که مکرر ، زمزمه وار
عهد نبسته را ، بر طنین لبهایم ، نقش بگذارم
زیرا نگاره ی این تفاهم محض
بر تار و پود جان من نقش بسته است ...

•••
انتظار من
از لحظه های امشب و هر شب به وسعت لحظه های رسیدن ، بار رحیل بسته است !
آری دگر این انتظار نیست
این شوق مطلق است که از طلیعه ی آمدنت
بر پک یر سحر ، جوانه ی نور ، رسته است !
آه ای یگانه ترین ، یکتای هرم عشق !
شور حضور تو بر فرسنگ های فاصله پل عروج بسته است ...

"کیانا وحدتی"
پاسخ : سلام ممنون از حضور سبزتان
و ذه آ ورد زیبایتان
متشکرم خوشحالم از تشریف فرماییتون

1394/10/9 || 14:31


نام ارسال کننده: یاس

سلام عزیزم.
حالت خوبه؟
عید گذشته رو بهت تبریک میگم.
پاسخ : سلام یاس جونم
برا شمام مبارک باشه نازنینم
پاسخ : سلام یاس جونم
برا شمام مبارک باشه نازنینم

1394/10/9 || 11:28


نام ارسال کننده: كل اوغلان

سلام وعرض تبريك ها....
پاسخ : سلام استاد
ممنون از حضورتان
شرمنده فرمودین

1394/10/8 || 17:20



آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

نســــــــــــــــــــیم صبح زندگی